تبليغاتX
من و شاگردانم
در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت ، این انسانهای سخت هستند که می مانند.

كرم شب تاب

 

روز قسمت بود .

خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد ، شما را خواهم داد .

سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.

و هر كه آمد چيزي خواست .

يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن .يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز . يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.

در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بز رگ. نه بالي و نه پا يي، نه آسمان ونه دريا. تنها كمي از خودت، تنها كمي از خودت را به من بده.

و خدا كمي نور به او داد.

نام او كرم شب تاب شد.

خدا گفت : آن كه نوري با خود دارد بزرگ است ، حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي.

و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.

***

هزاران سال است كه او مي تابد.  

روي دامن هستي مي تابد . وقتي ستار ه اي نيست چرا غ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان

چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك بخشيده است.

 

عرفان نظر آهاري

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:22  توسط مهندس یعقوبی | 

گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند در سختی ها باید زیباترین ها را بیآفرینند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:21  توسط مهندس یعقوبی | 
فلسفه ی وجود خدا

استاد فلسفه اي منكر وجود خدا بود. روزي دانشجوي جديدي سر كلاس او نشست . استاد وارد شد و شروع به درس دادن كرد و در ميانه درس باز هم منكر وجود خدا شد و گفت " ايا در اين كلاس كسي هست كه صداي خدا را شنيده باشد ؟" كسي پاسخ نداد استاد دوباره پرسيد :" در اين كلاس كسي هست كه خدا را لمس كرده باشد ؟" دوباره كسي پاسخ نداد استاد براي سومين بار پرسيد : "در اين كلاس كسي هست كه خدا را ديده باشد ؟ " دانشجويان به هم نكاه كردند و گفتند : نه ما نديده ايم .استاد با قاطعيت گفت : " پس با اين وصف خدا وجود ندارد. "
دانشجوي جديد كه با استدلال استاد به هيچ وجه  موافق نبود اجازه خواست تا صحبت كند . استاد پذيرفت . دانشجو از جايش برخاست واز همكلاسيهايش پرسيد : "ايا در اين كلاس كسي هست كه صداي مغز استاد را شنيده با شد ؟ " همه سكوت كردند . دانشجو پرسيد : " اين كلاس كسي هست كه مغز استاد را لمس كرده باشد ؟ " همچنان كسي چيزي نگفت . دوباره پرسيد : " اين كلاس كسي هست كه مغر استاد را ديده باشد ؟ " همه گفتند : نه.
دانشجو گفت : پس نتيجه مي گيريم اقاي استاد مغز ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:17  توسط مهندس یعقوبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید .
امید وارم مطالب این وبلاگ برای شما مناسب باشد

پیوندهای روزانه
کودکانه
دانلود کتاب
تست روانشناسی
نقاشی های ناخودآگاه ، شخصیت شما را آشكار می كند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
آرشیو موضوعی
عکس ها و خاطره ها
مطالب جالب
مطالب شما
مطالب علمی
سوالات امتحانی
حرف های ما
پیوندها
دستان شفا بخش
مثبت منفی
لسان الغیب حافظ شیرازی
شاعران معاصر ایرانی
سایت استاد رحیمی نژاد
وبلاگ مدرسه نور علوی
نجوای عاشقانه
مجله نجوم
شاگردِمعلم (علی جوشقانی)
وبلاگ بهنام محمدی
روز نوشته های یک معلم
قاصدک
نسیم سحر
صدای سخن عشق
مداد رنگی
صبح سفید
زاگرس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان