![]() |
![]() |
|
| در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت ، این انسانهای سخت هستند که می مانند. |
|
بعضي ها
بعضيها شعرشان سپيد است، دلشان سياه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 15:32 توسط مهندس یعقوبی |
|
|
در روياهايم ديدم که با خدا گفتگو مي کنم. خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو کني؟ من در پاسخش گفتم: اگر وقت داريد. خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.
در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟ پرسيدم: چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟ خدا پاسخ داد: کودکي شان. اين که آنها از کودکي شان خسته مي شوند، عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو مي کنند که کودک باشند... اين که آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند. اين که با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنابراين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده. اين که که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند. دست هاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت: - بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد، کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند. - بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند. - بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سال ها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم . - بياموزند ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد. - بياموزند که آدم هايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند. - بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند. - بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند. من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفتگو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد بندگانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت: فقط اين که بدانند من اينجا هستم، هميشه. از: رابيندرانات تاگور |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آبان 1386ساعت 7:42 توسط مهندس یعقوبی |
|
|
چه کسى کر است؟ مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آبان 1386ساعت 7:38 توسط مهندس یعقوبی |
|
|
ببینید عجب شاگردایی داریم ما معلم ها !!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آبان 1386ساعت 7:32 توسط مهندس یعقوبی |
|
|
کدام عجایب هفت گانه ؟
از يك گروه دانش آموزخواستند عجايب هفت گانه رابنويسند.علي رغم اختلاف نظرها اكثرا اين ها رابه عنوان عجايب هفت گانه نام بردند: اهرام ثلاثه مصر ،فانوس دريايي اسكندريه ، باغهاي معلق بابل ،ديوار چين ،تاج محل ،كانال پاناما وآرامگاه موسولوس پادشاه آسياي صغير. آموزگارهنگام جمع كردن نوشته هاي دانش آموزان متوجه شد كه يكي از آنهاهنوز كارش راتمام نكرده است .از او پرسيدكه آيا مشكلي پيش آمده؟ او جواب داد بله كمي مشكل دارم،چون تعدادشگفتي ها خيلي زياداست ومن نمي دانم كدام رابنويسم ،آموزگار گفت؛آنهايي راكه نوشته اي نام ببرشايدما هم بتوانيم كمك كنيم. دانش آموزباترديدچنين خواند؛ به نظر من عجايب هفت گانه دنياعبارتند از؛ ديدن شنيدن لمس كردن (يا نوازش كردن) چشيدن احساس كردن خنديدن دوست داشتن اتاق درچنان سكوتي فرورفت كه حتي صداي زمين افتادن سوزني شنيده مي شد. آن چيز هايي كه به نظرمان ساده ومعمولي مي رسندولي آنها راناديده ودست كم مي گيريم،حقيقتا شگفت انگيزند.!باملايمت به يادمان مي آورندكه باارزش ترين چيز هاي زندگي ساخته دست انسان نيستندوآنهارانمي توان خريد.آنقدر خود را مشغول نكنيد كه بي تفاوت ازكنارشان بگذريد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آبان 1386ساعت 7:28 توسط مهندس یعقوبی |
|
|
اینم به خاطر آقا محمد امین که اجازه نمیده من پای کامپیوتر بشینم .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 19:15 توسط مهندس یعقوبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به وبلاگ من خوش آمدید .
امید وارم مطالب این وبلاگ برای شما مناسب باشد |
| پیوندهای روزانه |
|
کودکانه دانلود کتاب تست روانشناسی نقاشی های ناخودآگاه ، شخصیت شما را آشكار می كند آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس ها و خاطره ها مطالب جالب مطالب شما مطالب علمی سوالات امتحانی حرف های ما |
|
RSS
|