تبليغاتX
من و شاگردانم
در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت ، این انسانهای سخت هستند که می مانند.

بعضي ها

 

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه
بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو
بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه
بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي
بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند
بعضي‌ها حمال كتابند
بعضي‌ها بقال كتابند
بعضي‌ها انبارداركتابند
بعضي‌ها كلكسيونر كتابند
بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان
بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند
بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند
بعضي‌ها را بايد قاب گرفت
بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد
بعضي‌ها را بايد به آب انداخت
بعضي‌ها هزار لايه دارند
بعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان است
بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه
بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها
بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند
بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند
بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند
بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند
بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند
بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند
بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند
بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند
بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند
بعضي‌ها اصلا نان نميخورند
بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند
بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند
بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند
بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند
بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند
بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند
بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند
بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست
بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست
بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند
بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي
بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند
بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند
بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند
بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند
هيچكس بي‌درجه نيست
بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند
بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند
بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ
بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر، بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستي
بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 15:32  توسط مهندس یعقوبی | 
در روياهايم ديدم که با خدا گفتگو مي کنم. خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو کني؟ من در پاسخش گفتم: اگر وقت داريد. خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.

 در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟ پرسيدم: چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟ خدا پاسخ داد: کودکي شان. اين که آنها از کودکي شان خسته مي شوند، عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو مي کنند که کودک باشند...

 اين که آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند. اين که با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنابراين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده.

اين که که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند.

 دست هاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت:

 - بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد، کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.

  - بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند.

- بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سال ها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم .

 - بياموزند ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد.

 - بياموزند که آدم هايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.

 - بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.

 - بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.

 من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفتگو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد بندگانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت: فقط اين که بدانند من اينجا هستم، هميشه.

 از: رابيندرانات تاگور

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 7:42  توسط مهندس یعقوبی | 

چه کسى کر است؟

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در  ميان گذاشت.
دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش سادهاى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو:
«ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو.
اگر نشنيد همين کار را در فاصله  ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به
همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.»
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه  شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است
بگذار امتحان کنم.سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟جوابى نشنيد.
بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزمشام چى داريم؟
باز هم پاسخى نيامد.
باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش
فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟باز هم جوابى نشنيد.
باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد.
اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟
زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار مىگويم: خوراک مرغ!
نتيجه اخلاقى
مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر مىکنيم در ديگران نباشد و عمدتاً در
خود ما باشد

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 7:38  توسط مهندس یعقوبی | 
 ببینید عجب شاگردایی داریم ما معلم ها !!!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 7:32  توسط مهندس یعقوبی | 
کدام عجایب هفت گانه ؟

  از يك گروه دانش آموزخواستند عجايب هفت گانه رابنويسند.علي رغم اختلاف نظرها

 اكثرا اين ها رابه عنوان عجايب هفت گانه نام بردند: اهرام ثلاثه مصر ،فانوس دريايي

 اسكندريه ،  باغهاي  معلق بابل ،ديوار چين ،تاج محل ،كانال پاناما وآرامگاه موسولوس

 پادشاه آسياي صغير.

 آموزگارهنگام جمع كردن نوشته هاي دانش آموزان متوجه شد كه يكي از آنهاهنوز

 كارش راتمام نكرده است .از او پرسيدكه آيا مشكلي  پيش آمده؟

 او جواب داد بله كمي مشكل دارم،چون تعدادشگفتي ها خيلي زياداست ومن نمي

 دانم كدام رابنويسم ،آموزگار گفت؛آنهايي راكه نوشته اي نام ببرشايدما هم بتوانيم

 كمك كنيم.

 دانش آموزباترديدچنين خواند؛

 به نظر من عجايب هفت گانه دنياعبارتند از؛

 ديدن

 شنيدن

 لمس كردن (يا نوازش كردن)

 چشيدن

 احساس كردن

 خنديدن

 دوست داشتن

 اتاق درچنان سكوتي فرورفت كه حتي صداي زمين افتادن سوزني شنيده مي شد.

 آن چيز هايي كه به نظرمان ساده ومعمولي مي رسندولي آنها راناديده  ودست كم

 مي گيريم،حقيقتا شگفت انگيزند.!باملايمت به يادمان مي آورندكه باارزش ترين چيز

 هاي زندگي ساخته دست انسان نيستندوآنهارانمي توان خريد.آنقدر خود را مشغول

 نكنيد كه بي تفاوت ازكنارشان بگذريد.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 7:28  توسط مهندس یعقوبی | 

اینم به خاطر آقا محمد امین که اجازه نمیده من پای کامپیوتر بشینم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 19:15  توسط مهندس یعقوبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید .
امید وارم مطالب این وبلاگ برای شما مناسب باشد

پیوندهای روزانه
کودکانه
دانلود کتاب
تست روانشناسی
نقاشی های ناخودآگاه ، شخصیت شما را آشكار می كند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
آرشیو موضوعی
عکس ها و خاطره ها
مطالب جالب
مطالب شما
مطالب علمی
سوالات امتحانی
حرف های ما
پیوندها
دستان شفا بخش
مثبت منفی
لسان الغیب حافظ شیرازی
شاعران معاصر ایرانی
سایت استاد رحیمی نژاد
وبلاگ مدرسه نور علوی
نجوای عاشقانه
مجله نجوم
شاگردِمعلم (علی جوشقانی)
وبلاگ بهنام محمدی
روز نوشته های یک معلم
قاصدک
نسیم سحر
صدای سخن عشق
مداد رنگی
صبح سفید
زاگرس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان